ميرزا احمد ميرزا خداوردى

73

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

كيان گشاده شود . اما مير مصطفى خان به من كه ميرزا خداويردى بوده باشم ، فرمود كه شما با من در يك كولاث بنشينيد برويم ، اما من خاطر نداشتم . دلم مىخواست سواره در خدمت مير حسن خان رفته باشم . به هر صورت طورى كردم خان جنت مكان را با كولاث به راه انداختيم . خودم اسب خودم را سوار شده همراه مير حسن خان شدم ، رفتيم . وقت نماز صبح رسيديم به چمن قريهء گيردنى كه اسمش زنّبه مشهور است . مير حسن خان از اسب خود پايين شده ، وضو ساخت ، نماز خود را اداء نمود و حاجت او چنان بود ، اگر دو عالم بر هم مىشد كه او نماز خود را قضا نمىكرد و بعد از فارغ شدن از نماز فرمود : حساب سواره‌ها را بگوييد « 1 » و عاليجاه جلالت دستگاه كربلايى شاهويردى بيگ كه للهء مير حسن خان همراه بود ، سواره‌ها را شماريد . ديد با من و يكى ميرزا صالح‌نام همراه بود ، سى و هشت نفر سواره است ، اما از آن جمله دو نفر بكارآمد نيست كه يكى من بودم ، تفنگ نداشتم و يك شمشير بر ميان خود آويزان كرده بودم و [ ديگرى ] ميرزا صالح هم يك نيزه به دست گرفته بود . وقتى كه مير حسن خان شمشير خود را بر ميان خود بست ، رو به سوارها كرد ، فرمودند : به جّد خودم ! هر كه از اين دعوا رو بگرداند ، با اين شمشير گردن او را خواهم زد . بعد سوار اسب خود شده [ به ] عاليشأن خانى بگ ، نايب موغان ، فرمود كه من را از راه نىزار به طورى ببريد [ كه ] به وسط قشون دچار « 2 » شده باشيم . قدرى راه رفتيم ، چون كه چندان مسافت از گيردنى و وراول ندارد ، فرمود كه گوش بدهيد [ كه ] صداى گلوله از كدام طرف مىآيد و گوش كردند ، عرض نمودند : دعوا به سر خود سنگر است كه مير مصطفى خان دعوا مىكند و چند دقيقه گذشت ، گفتند : صداى تفنگ به طرف بارگاه مىآيد ، يعنى گذرگاه مرداب . يقين شد كه تفنگچيان خان بناى هزيمت گذاشته ، يا سهوا و يا از راه حيله . مير حسن خان به عاليشأن خانى بگ تهديد كرد كه زود ما را برسانيد بر قشون . عاليشأن خانى بگ قدرى طول [ و ] تفصيل داد در رفتن . عرض كردند : فدايت شوم ! اين نىزار است كه اشكالى كلى دارد و عاليجاه جلالت دستگاه كربلايى شاهويردى بگ بر خانى بگ گفت : اى ملعون !

--> ( 1 ) . در نسخه « بگويد » . ( 2 ) . در نسخه « دوچار » .